تحلیل ژئوپلیتیک: نظریه «قلعه و میدان»
از منظر نظریات ژئوپلیتیک (مانند دیدگاههای مکنیدر رابینسون یا هالفورد مکیندر)، تنگه هرمز نقطه تلاقی «قدرت پیرامونی» (نیروهای اقیانوسی مانند آمریکا) و «قدرت داخلی» (کشورهای حاشیه خلیج فارس) است.
تضاد حاکمیت و آزادی تردد: از یک سو، کشورهای حاشیه تنگه (بهویژه ایران) بر حق حاکمیت خود بر آبهای سرزمانی و تنگههای حساس تأکید دارند. از سوی دیگر، قدرتهای جهانی بر اساس اصل آزادی تردد در دریاهای بینالمللی(Freedom of Navigation)، تلاش میکنند حضور نظامی خود را برای تضمین جریان تجارت تثبیت کنند. این تقابل، تنگه هرمز را به یک «میدان نبرد نرم و سخت» تبدیل کرده است که در آن، کنترل بر تنگه به معنای کنترل بر «زمان» و «سرعت» واکنش جهانی به بحرانهاست.
جایگاه استراتژیک ایران: موقعیت جغرافیایی ایران در کنترل بخش وسیعی از مسیرهای کشتیرانی تنگه، موجب ایجاد یک «قدرت بازدارنده» میشود. این قدرت، نه لزوماً برای جنگ، بلکه به عنوان ابزاری برای ایجاد توازن در برابر فشارهای بینالمللی عمل میکند.
اقتصاد سیاسی: نوسانگر (Oscillator) بازار انرژی
در اقتصاد سیاسی بینالملل، تنگه هرمز نقش یک «نوسانگر» را ایفا میکند. قیمت نفت تنها بر اساس عرضه و تقاضای فیزیکی تعیین نمیشود، بلکه بر اساس «ریسک سیاسی» تغییر میکند.
پریمیوم ریسک(Risk Premium): هر بار که تنشی در تنگه هرمز رخ میدهد، قیمت نفت بدون آنکه لزوماً قطرهای از نفت کم شود، افزایش مییابد. این افزایش قیمت، ناشی از «انتظارات» بازار است. در واقع، تنگه هرمز باعث میشود که نوسانات سیاسی به سرعت به نوسانات اقتصادی تبدیل شوند.
وابستگی متقابل (Interdependence): اقتصاد جهانی در وضعیتی از «وابستگی متقابل آسیبپذیر» قرار دارد. تولیدکنندگان به بازارهای جهانی و مصرفکنندگان به جریان امن تنگه وابسته هستند. این وابستگی، تنگه را به یک «کارت فشار» تبدیل میکند که در آن، هر کنشگری میتواند با ایجاد اختلال در این مسیر، هزینههای اقتصادی دشمن خود را به شکلی غیرمتناسب بالا ببرد.
چالش حقوقی: بحران در تفسیر کنوانسیونها
یکی از عمیقترین لایههای بحث درباره تنگه هرمز، برخورد تفسیرهای حقوقی از کنوانسیون حقوق دریاها (UNCLOS) است.
حق عبورگذری (Transit Passage) در برابر عبور بیخطر (Innocent Passage): طبق قوانین بینالمللی، تنگههایی که مسیر بین دو دریای باز هستند، باید تحت رژیم «عبور گذری» باشند که حقوق بیشتری برای کشتیها (حتی زیردریاییها و هواپیماها) قائل است. اما بحثهای حقوقی میان کشورهای ساحلی و قدرتهای دریایی، همواره بر سر مرز دقیق این حقوق و میزان نظارت کشورهای ساحلی بر امنیت عبور، در جریان است. این ابهام حقوقی، فضای خاکستری (Gray Zone) ایجاد میکند که در آن، کنشهای نظامی یا نیمهنظامی میتواند تحت پوشش تفسیرهای متفاوت از حقوق بینالملل انجام شود.
آیا تنگه هرمز جایگزینپذیر است؟
در پاسخ به این سؤال که «آیا جهان میتواند از تنگه هرمز عبور کند؟»، باید میان دو مفهوم تمایز قائل شد: قابلیت فنی و قابلیت اقتصادی.
جایگزینهای فنی: ساخت خطوط لوله عبور از خشکی (بایپاس) از طریق عربستان یا امارات، از نظر فنی ممکن است، اما ظرفیت آنها بسیار کمتر از ظرفیت عبور نفت از تنگه است.
انتقال انرژی (Energy Transition): با حرکت جهان به سمت انرژیهای تجدیدپذیر و کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی، اهمیت استراتژیک نفت در تنگه هرمز ممکن است در میانمدت و بلندمدت کاهش یابد. با این حال، تا زمانی که گاز طبیعی (که از طریق کشتیهای LNG نیز از این مسیر عبور میکند) و نفت همچنان ستون فقرات صنعت را تشکیل میدهند، تنگه هرمز همچنان خواهد بود.
نتیجهگیری
تنگه هرمز فراتر از یک مسیر تجاری، یک «ماتریس قدرت» است. این تنگه نقطهای است که در آن جغرافیا با سیاست برخورد میکند، حقوق با قدرت نظامی گلاویز میشود و اقتصاد با نااطمینانی پیوند میخورد. درک عمیق این منطقه مستلزم نگاهی فراتر از اخبار روز و درک ساختارهای زیربنایی است که امنیت جهانی را رقم میزنند. تا زمانی که معادلات انرژی تغییر نکند، تنگه هرمز همچنان یکی از حساسترین و پیچیدهترین نقاط تعادل در نظم جهانی خواهد بود.
تهیه و تنظیم: سید مجید مطهری