۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۲

تنگه هرمز و ژئوپلیتیک جریان‌ها

در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، با آغاز حملات مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران، تنگه هرمز به یکی از کانون‌های اصلی تنش در خاورمیانه تبدیل شد. بسته شدن نسبی این گذرگاه استراتژیک از سوی ایران و محاصره دریایی تلافی‌جویانه ایالات متحده، آنچه را در ابتدا یک درگیری نظامی به نظر می‌رسید، به نبردی گسترده‌تر بر سر کنترل دریایی، امنیت انرژی و نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل کرد. در این چارچوب، تنگه هرمز اکنون به مهم‌ترین اهرم فشار استراتژیک ایران علیه ایالات متحده و برخی هم‌پیمانان منطقه‌ای بدل شده که می‌تواند نه‌تنها موازنه قدرت در خاورمیانه، بلکه ثبات اقتصاد جهانی و امنیت انرژی بین‌المللی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
کد خبر: ۱۰۷۲۲۹

تنگه هرمز و ژئوپلیتیک جریان‌ها

 

اختصاصی مانا- تنگه هرمز یکی از حیاتی‌ترین آبراه‌های استراتژیک جهان به شمار می‌رود که خلیج فارس را به خلیج عمان، دریای عرب و در نهایت اقیانوس هند متصل می‌سازد. روزانه حدود یک‌پنجم مصرف نفت جهان و بخش قابل توجهی از تجارت گاز طبیعی مایع از این گذرگاه عبور می‌کند و همین مسئله آن را به یکی از حساس‌ترین مسیر‌های اقتصاد جهانی تبدیل کرده است.

اهمیت تنگه هرمز تنها به تجارت انرژی محدود نمی‌شود، بلکه این تنگه در قلب معادلات امنیتی و نظامی خاورمیانه نیز قرار دارد که ایران بر ساحل شمالی آن تسلط دارد و ایالات متحده و متحدانش حضور نظامی گسترده‌ای را به منظور آزادی ناوبری در منطقه حفظ کرده‌اند.درک ابعاد بحران هرمز مستلزم بررسی سه مؤلفه کلیدی کنترل دریایی، امنیت انرژی و نقش فزاینده این گذرگاه در رقابت‌های ژئوپلیتیکی جهانی است که در ادامه مورد بررسی قرار می‌گیرند.

کنترل دریایی و تحول مفهوم قدرتبحران تنگه هرمز نشان می‌دهد که مفهوم کنترل دریایی در نظام بین‌الملل معاصر دستخوش تحول شده است. در نظریه کلاسیک قدرت دریاییِ آلفرد تایر ماهان، “Alfred Thayer Mahan” تسلط بر آبراه‌ها و برتری ناوگان‌های نظامی، پایه اصلی قدرت ژئوپلیتیکی محسوب می‌شد. اما امروز کنترل دریا بیش از هر چیز به توانایی تأثیرگذاری بر جریان‌های حیاتی انرژی، تجارت و حمل‌ونقل جهانی وابسته است.

ایران با بهره‌گیری از موقعیت جغرافیایی خود در ساحل شمالی تنگه هرمز و استفاده از ظرفیت‌های موشکی، پهپادی و جنگ نامتقارن دریایی توانسته است حتی بدون بستن کامل تنگه، ریسک عبور نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری را افزایش دهد. در مقابل، ایالات متحده و متحدانش با استقرار گسترده نیرو‌های دریایی و عملیات حفاظت از کشتیرانی تلاش کرده‌اند آزادی ناوبری را حفظ کنند. در چنین شرایطی کنترل دریایی دیگر صرفاً به تسلط فیزیکی بر فضا‌های دریایی مربوط نیست، بلکه به توانایی مدیریت، تهدید یا مختل‌سازی جریان‌هایی وابسته است که اقتصاد جهانی به آنها متکی است. عبور تعداد محدودی از تانکر‌های نفت و گاز با تأیید ضمنی ایران نشان می‌دهد که تهران ممکن است به‌جای انسداد کامل تنگه، به سمت مدیریت گزینشی جریان حمل‌ونقل دریایی حرکت کند که می‌تواند قدرت نظامی را به اهرمی برای نفوذ سیاسی و اقتصادی پایدار تبدیل کند.

بدین لحاظ کنترل تنگه‌ها دیگر صرفاً موضوع سلطه ارضی یا دریایی نیست، بلکه بخشی از منطق قدرت سیستمی است که در آن توانایی تأمین، هدایت یا مختل کردن جریان‌ها به عنوان یک عامل تعیین‌کننده در درگیری‌های بین‌المللی در چشم‌انداز است. امنیت انرژی و آسیب‌پذیری اقتصاد جهانیبسته شدن نسبی تنگه هرمز و افزایش ناامنی در این آبراه استراتژیک، تنها یک بحران منطقه‌ای ایجاد نکرد، بلکه به سرعت به بحرانی جهانی در حوزه انرژی، تجارت و اقتصاد بین‌الملل تبدیل شد.

بحران تنگه هرمز در چارچوب نظریه وابستگی متقابل پیچیده “Complex Interdependence” نشان می‌دهد که وابستگی متقابل و پیچیده اقتصاد‌های جهانی به جریان انرژی و تجارت دریایی، گلوگاه‌های استراتژیک را به نقاطی حساس در ساختار اقتصاد بین‌الملل تبدیل کرده است.

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین شریان‌های انرژی جهان است و به همین دلیل هرگونه ناامنی یا اختلال در این آبراه به سرعت به بحران امنیت انرژی جهانی تبدیل می‌شود. کاهش عبور نفتکش‌ها، افزایش هزینه بیمه دریایی و نگرانی از اختلال در عرضه، باعث افزایش شدید قیمت نفت و بی‌ثباتی بازار‌های جهانی شده است. چنانچه بازار جهانی انرژی در ۱۰ مه ۲۰۲۶، حساسیت ساختاری خود نسبت به بحران در تنگه هرمز را نشان داد به‌طوری‌که در پی تداوم اختلال در عبور نفتکش‌ها و افزایش نگرانی‌ها درباره گسترش درگیری، قیمت نفت برنت به بیش از ۱۰۴ دلار و نفت خام آمریکا به حدود ۹۸ دلار در هر بشکه افزایش یافت. این جهش قیمتی نشان داد که حتی اختلال نسبی در تنگه هرمز نیز می‌تواند به سرعت تعادل بازار جهانی انرژی را بر هم زند و شوک‌های اقتصادی فراتر از خاورمیانه ایجاد کند.

از سوی دیگر، کاهش عبور نفتکش‌ها و محموله‌های گاز طبیعی مایع از این گذرگاه استراتژیک، موجب افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل و بیمه دریایی شد و زنجیره‌های تأمین جهانی را تحت فشار قرار داد. داده‌های مؤسسات رهگیری دریایی نشان می‌دهد که در پی تشدید بحران، ترافیک دریایی در تنگه هرمز بیش از ۹۵ درصد کاهش یافت به‌گونه‌ای که شمار عبور روزانه کشتی‌ها از حدود ۱۳۰ فروند پیش از جنگ، به کمتر از ۱۰ فروند در برخی روز‌ها رسید. علاوه بر آن وابستگی گسترده اقتصاد‌های صنعتی و نوظهور به‌ویژه چین، هند، ژاپن و کره جنوبی به انرژی عبوری از تنگه هرمز سبب شد که اختلال در این تنگه فراتر از خاورمیانه به بازار‌های مالی، تولید صنعتی، قیمت مواد غذایی و نرخ تورم جهانی سرایت کند.

تنگه هرمز و رقابت‌های ژئوپلیتیکی

تنگه هرمز صرفا یک گذرگاه دریایی یا مسیر انتقال انرژی نیست، بلکه به یکی از مهم‌ترین نقاط تمرکز رقابت ژئوپلیتیکی در جهان معاصر تبدیل شده است. ایران کنترل ضلع شمالی تنگه را در دست دارد و بار‌ها اعلام کرده است که در صورت تهدید، می‌تواند این آبراه را مسدود کند.

از زمان آغاز خصومت‌ها پس از حملات مشترک ایالات متحده و اسرائیل، تنگه هرمز به میدان نبرد استراتژیک مرکزی در رویارویی مداوم ایران، ایالات متحده و قدرت‌های منطقه‌ای خلیج فارس تبدیل شده است. ایران با اتکا به موقعیت ژئوپلیتیکی تنگه توانسته که فراتر از ظرفیت‌های متعارف اقتصادی و نظامی، از تنگه هرمز به‌عنوان ابزاری برای اعمال بازدارندگی و افزایش نفوذ منطقه‌ای خود استفاده کند. در مقابل، ایالات متحده و متحدانش نیز حضور نظامی گسترده در خلیج فارس را بخشی از استراتژی حفظ موازنه قدرت و جلوگیری از تغییر نظم امنیتی منطقه تلقی می‌کنند.

برای ایالات متحده، پذیرش تسلط ایران بر تنگه هرمز، اهداف استراتژیک گسترده‌تر واشنگتن در منطقه را تضعیف می‌کند و برای کشور‌های عربی خلیج فارس مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر، هرگونه ترتیبی که به ایران اجازه دهد دسترسی دریایی را تنظیم کند، یک تهدید استراتژیک مستقیم محسوب می‌شود. از این منظر، تنگه هرمز فضایی است که در آن رقابت بر سر بازدارندگی، نفوذ منطقه‌ای و موازنه قدرت ژئوپلیتیکی جریان دارد.

در مجموع با شروع بحران در منطقه خلیج فارس از فوریه ۲۰۲۶ تنگه هرمز با ایفای نقش دوگانه هم در بردار‌های قدرت و هم کانون‌های آسیب‌پذیری توانسته نمونه منحصر به فردی از اثرات سیستمی در مقیاس جهانی را آشکار سازد. تنگه هرمز در این نقش جدید علاوه بر نقطه عبور ساده مبتنی بر منطق کنترل سرزمینی یا برتری دریایی نمایی از پتانسیل ایجاد آسیب‌پذیری برای منطقه و جهان در شرایط رقابت‌های گسترده را به نمایش گذاشته است. بدین ترتیب می‌توان چشم‌انداز جدیدی را متصور شد که در آن تنگه‌ها به عنوان نقاط همگرایی استراتژیک مسائل امنیتی، تجاری و نفوذ در نظر گرفته می‌شوند که کنترل آن‌ها به توانایی مدیریت وسازماندهی، ایمن‌سازی و در صورت لزوم به محدود کردن ترافیک عبوری وابسته شود.

شهره پولاب- دکتری جغرافیای سیاسی و پژوهشگر روابط بین‌الملل

ارسال نظرات
captcha
آخرین اخبار