۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۹

مسیرهای دریایی و تحول الگوهای قدرت در نظام بین‌الملل

اختصاصی مانا- در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، هم‌زمان با تشدید تنش‌ها در خلیج فارس و افزایش ناامنی دریایی در تنگه هرمز، بار دیگر اهمیت استراتژیک مسیرهای دریایی در معادلات ژئوپلیتیکی مورد توجه قرار گرفت. پیامدهای این بحران نشان داده است که دریاها و مسیرهای دریایی فراتر از نقش سنتی خود در تجارت بین‌المللی به بخشی مهم از رقابت قدرت‌ها، موازنه‌های امنیتی و محاسبات استراتژیک دولت‌ها تبدیل شده‌اند.
کد خبر: ۱۰۷۵۴۲

مسیرهای دریایی و تحول الگوهای قدرت در نظام بین‌الملل

 

تشدید درگیری میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران و گسترش آن به حوزه دریایی، تنگه هرمز را به یکی از کانون‌های اصلی بحران جهانی تبدیل کرد. محاصره متقابل و اختلال در عبور و مرور دریایی نه تنها منطقه خلیج فارس را وارد مرحله‌ای از بی‌ثباتی ژئوپلیتیکی کرد، بلکه آثار آن به سرعت به بازار‌های جهانی انرژی، شبکه‌های حمل‌ونقل بین‌المللی و زنجیره‌های تأمین سرایت نمود.

آنچه بحران تنگه هرمز را به مسئله‌ای فراتر از یک بحران منطقه‌ای تبدیل می‌کند، صرفاً آثار اقتصادی و انرژی آن نیست، بلکه پیامد‌های ژئوپلیتیکی ناشی از آن است. این بحران نشان داد که در عصر وابستگی متقابل اقتصادی، یک گلوگاه دریایی می‌تواند فراتر از یک موقعیت جغرافیایی به اهرمی برای تأثیرگذاری بر روند‌های بین‌المللی و موازنه‌های قدرت تبدیل شود. از این منظر اهمیت تنگه هرمز بیش از آنکه در انتقال انرژی نهفته باشد، در تحولی عمیق‌تر از ساختار قدرت نمود می‌یابد که کنترل گلوگاه‌ها و مسیر‌های ارتباطی جهانی بیش از گذشته در شکل‌دهی به توزیع قدرت و موازنه‌های استراتژیک نقش‌آفرین می‌شود.

این تحول همچنین بیانگر آن است که بازیگران منطقه‌ای نیز می‌توانند از مزیت‌های جغرافیایی خود برای افزایش تأثیرگذاری بر محاسبات قدرت‌های بزرگ بهره گیرند. تجربه ایران نشان داده است که کنترل یا تهدید یک گلوگاه استراتژیک می‌تواند به ابزاری موثر برای افزایش قدرت چانه زنی و اعمال نفوذ سیاسی و امنیتی تبدیل شود. به همین دلیل این الگو ممکن است مورد توجه سایر دولت‌ها و حتی بازیگران غیردولتی در مناطقی قرار گیرد که بخش عمده تجارت جهانی از چند گذرگاه محدود عبور می‌کند. بر این اساس اهمیت فزاینده گلوگاه‌های دریایی در حال تغییر الگو‌های سنتی قدرت در نظام بین‌الملل است و کنترل این گذرگاه‌ها بیش از گذشته به یکی از منابع مهم قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. برای درک ابعاد این تحول، نخست باید جایگاه گلوگاه‌های دریایی در اقتصاد و امنیت جهانی را بررسی کرد.

در جهان معاصر، دریا‌ها مهم‌ترین بستر جابه‌جایی کالا، انرژی و مواد اولیه محسوب می‌شوند و اقتصاد جهانی به شبکه‌ای از مسیر‌های دریایی و گلوگاه‌های استراتژیک وابسته است. تمرکز بخش قابل توجهی از تردد دریایی در تنگه‌ها، کانال‌ها و آبراه‌های محدود موجب شده است که حتی اختلالی موقت در این نقاط بتواند پیامد‌های اقتصادی و سیاسی گسترده‌ای در سطح بین‌المللی بر جای بگذارد. وابستگی فزاینده تجارت جهانی به این مسیر‌های حیاتی، گلوگاه‌های دریایی را به یکی از مهم‌ترین نقاط آسیب‌پذیر نظام اقتصادی جهان تبدیل کرده است. از این رو شوک ناشی از اختلال در تنگه هرمز توجه دولت‌ها و مراکز استراتژیک را به سایر گلوگاه‌های دریایی جهان معطوف ساخته و ضرورت ارزیابی میزان آسیب‌پذیری آنها را بیش از پیش آشکار کرده است. در چنین شرایطی کنترل یا تهدید مسیر‌های حیاتی دریایی می‌تواند به اندازه توان نظامی و اقتصادی در تعیین جایگاه کشور‌ها در نظام بین‌الملل مؤثر باشد.

نمونه‌های متعددی در سال‌های اخیر آسیب‌پذیری اقتصاد جهانی در برابر اختلال در گلوگاه‌های دریایی را آشکار ساخته‌اند. انسداد کانال سوئز در مارس ۲۰۲۱ در پی به گل نشستن کشتی اورگیون (Ever Given)، تنها طی چند روز موجب توقف صد‌ها کشتی و اختلال در میلیارد‌ها دلار تجارت جهانی شد. همچنین حملات نیرو‌های حوثی به کشتی‌های تجاری در دریای سرخ از سال ۲۰۲۳ بسیاری از شرکت‌های کشتیرانی را ناچار ساخت مسیر‌های خود را از کانال سوئز به سمت دماغه امید نیک تغییر دهند که هزینه‌های حمل‌ونقل، زمان تحویل کالا و فشار بر زنجیره‌های تأمین جهانی را به طور قابل توجهی افزایش داد. این رویداد‌ها نشان دادند که حتی اختلالی محدود در یک گلوگاه دریایی می‌تواند پیامد‌هایی فراتر از محیط جغرافیایی خود ایجاد کرده و بر تجارت و اقتصاد جهانی اثر بگذارد.

در شرق آسیا نیز تنگه مالاکا به عنوان یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های تجارت جهانی همواره در مرکز توجه قدرت‌های بزرگ قرار داشته است. بخش بزرگی از واردات انرژی چین، ژاپن و کره جنوبی از این مسیر عبور می‌کند و هرگونه اختلال در آن می‌تواند پیامد‌های گسترده‌ای برای اقتصاد آسیا و بازار‌های جهانی به همراه داشته باشد. همین وابستگی موجب شده است که چین طی سال‌های اخیر توسعه بنادر استراتژیک، کریدور‌های زمینی جایگزین و گسترش حضور دریایی خود در اقیانوس هند را در اولویت قرار دهد.

در واقع، نگرانی پکن تنها به امنیت تجارت دریایی محدود نمی‌شود، بلکه به وابستگی استراتژیک این کشور به مسیر‌هایی بازمی‌گردد که در شرایط بحران می‌توانند به نقاط آسیب‌پذیر اقتصاد و امنیت ملی چین تبدیل شوند

در سطحی گسترده‌تر، اقیانوس هند و اقیانوس آرام به مهم‌ترین صحنه رقابت ژئوپلیتیکی قرن بیست‌ویکم تبدیل شده‌اند. تمرکز قدرت‌های دریایی در این منطقه، گسترش پایگاه‌های نظامی، توسعه بنادر استراتژیک و شکل‌گیری ابتکار‌هایی نظیر هند- پاسیفیک نشان می‌دهد که کنترل مسیر‌های دریایی و خطوط ارتباطی اقیانوسی به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت ملی تبدیل شده است. کریدور‌های کلیدی آسیا- اقیانوسیه از جمله تنگه مالاکا و تنگه تایوان که برای تجارت و امنیت چین اهمیت حیاتی دارند، امروزه در کانون رقابت فزاینده میان ایالات متحده و چین قرار گرفته‌اند. این رقابت نشان می‌دهد که کنترل یا تهدید گلوگاه‌های دریایی می‌تواند مستقیماً بر موازنه قدرت میان بازیگران بزرگ تأثیر بگذارد.

اهمیت ژئوپلیتیکی گلوگاه‌های دریایی تنها به آسیا و خاورمیانه محدود نمی‌شود. کانال پاناما که اقیانوس اطلس را به اقیانوس آرام متصل می‌کند، یکی از مهم‌ترین زیرساخت‌های استراتژیک جهان به شمار می‌رود. اهمیت این آبراه برای چین تنها به تجارت محدود نبوده و پکن کانال پاناما را بخشی از امنیت انرژی و دسترسی بلندمدت خود به منابع و بازار‌های حوزه اقیانوس اطلس تلقی می‌کند. از این لحاظ کانال پاناما نه صرفاً یک مسیر تجاری، بلکه بخشی از رقابت قدرت‌های بزرگ برای نفوذ در شبکه‌های حمل‌ونقل جهانی محسوب می‌شود. این امر نشان می‌دهد که گلوگاه‌های دریایی، فارغ از موقعیت جغرافیایی آنها، به تدریج به یکی از مؤلفه‌های مهم رقابت بر سر نفوذ و قدرت در نظام بین‌الملل تبدیل شده‌اند.

وجه مشترک تمامی این گلوگاه‌ها آن است که اهمیت آنها دیگر صرفاً از حجم تجارت یا انرژی عبوری ناشی نمی‌شود، بلکه از ظرفیت آنها برای تأثیرگذاری بر رفتار سایر بازیگران سرچشمه می‌گیرد. در گذشته قدرت در نظام بین‌الملل عمدتاً بر پایه عواملی همچون توان نظامی، جمعیت، قلمرو و ظرفیت اقتصادی سنجیده می‌شد، اما وابستگی فزاینده اقتصاد جهانی به شبکه‌های حمل‌ونقل دریایی موجب شده است که کنترل یا تهدید گره‌های استراتژیک این شبکه نیز به یکی از منابع مهم قدرت و نفوذ در روابط بین الملل تبدیل شود.

از تنگه هرمز و باب‌المندب تا مالاکا و کانال پاناما، نمونه‌های بررسی‌شده نشان می‌دهند که گلوگاه‌های دریایی به یکی از حساس‌ترین نقاط نظام اقتصادی و امنیتی جهان تبدیل شده‌اند. تجربه سال‌های اخیر آشکار ساخته است که هرگونه اختلال در این آبراه‌ها می‌تواند پیامد‌هایی فراتر از محیط جغرافیایی خود بر جای گذاشته و بر تجارت جهانی، زنجیره‌های تأمین، امنیت انرژی و محاسبات قدرت‌های بزرگ تأثیر بگذارد. در این چارچوب، بحران تنگه هرمز را می‌توان یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های معاصر دانست که اهمیت ژئوپلیتیکی گلوگاه‌های دریایی را به روشنی نمایان ساخته است.

جهان وارد محیط ژئوپلیتیکی جدیدی شده است که در آن شبکه‌های تجاری و ترانزیت دریایی افزون بر کارکرد‌های اقتصادی به ابزار‌هایی برای اعمال فشار سیاسی، اقتصادی و امنیتی تبدیل شده‌اند. در چنین شرایطی رقابت‌های بین‌المللی دیگر صرفاً بر سر سرزمین‌ها، منابع یا توان نظامی شکل نمی‌گیرند، بلکه کنترل مسیر‌های ارتباطی و شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی نیز به یکی از مؤلفه‌های تعیین‌کننده قدرت تبدیل شده است.

از این منظر، تنگه هرمز را می‌توان نمادی از تحول در ماهیت قدرت در نظام بین‌الملل دانست که در آن موقعیت جغرافیایی و توانایی تأثیرگذاری بر جریان‌های جهانی بیش از گذشته در تعیین جایگاه بازیگران در ساختار قدرت جهانی نقش ایفا می‌کند. به همین دلیل آینده رقابت‌های ژئوپلیتیکی احتمالاً بیش از هر زمان دیگری با کنترل گلوگاه‌ها، مسیر‌های ارتباطی و شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی گره خواهد خورد.

شاید در قرن بیست‌ویکم پرسش اصلی دیگر این نباشد که کدام قدرت بر نظام بین‌الملل مسلط است، بلکه این باشد که چه کسی بر گلوگاه‌ها و شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی تسلط دارد.

شهره پولاب- دکتری جغرافیای سیاسی و پژوهشگر روابط بین‌الملل

ارسال نظرات
captcha
آخرین اخبار