
اختصاصی مانا- یکی از نخستین چارچوبهایی که برای توضیح این پدیده مورد استفاده قرار گرفته، ژئوپلیتیک گلوگاهها است. ژئوپلیتیک گلوگاهها بر این فرض استوار است که برخی نقاط جغرافیایی به دلیل موقعیت ویژه خود قادرند بر جریان تجارت، انرژی و تحرکات نظامی تأثیر بگذارند. در این چارچوب، تنگهها، کانالها و گذرگاههای استراتژیک از دیرباز به عنوان منابع قدرت تلقی شدهاند، زیرا کنترل آنها میتواند دسترسی سایر بازیگران به بازارها، منابع و مسیرهای ارتباطی را محدود یا تسهیل کند. از تنگه هرمز و بابالمندب گرفته تا کانال سوئز و تنگه مالاکا، بسیاری از رقابتهای ژئوپلیتیکی معاصر همچنان در این ساختار قابل تبیین هستند.
با این حال، تحولات ناشی از جهانیشدن نشان میدهد که تمرکز صرف بر گلوگاههای جغرافیایی دیگر برای توضیح توزیع قدرت در جهان معاصر کافی نیست. گسترش تجارت فرامرزی، شکلگیری زنجیرههای پیچیده تأمین و وابستگی روزافزون اقتصادها به یکدیگر موجب شده است که اهمیت بسیاری از مناطق نه صرفاً از موقعیت جغرافیایی آنها، بلکه از نقشی ناشی شود که در اتصال بخشهای مختلف نظام جهانی ایفا میکنند.
در چنین شرایطی، مفهوم "گرههای اتصال جهان" میتواند چارچوب مناسبتری برای فهم تحولات ژئوپلیتیکی معاصر فراهم کند. گرههای اتصال جهان به نقاطی اطلاق میشود که بخش مهمی از جریانهای جهانی از طریق آنها عبور میکند یا به یکدیگر متصل میشود. این جریانها میتوانند شامل انرژی، تجارت، حملونقل، سرمایه، فنّاوری یا ارتباطات باشند. اهمیت این نقاط نه از وسعت جغرافیایی آنها، بلکه از جایگاهی ناشی میشود که در شبکههای جهانی اشغال کردهاند. از این رو، اختلال در آنها میتواند پیامدهایی فراتر از محدوده جغرافیاییشان ایجاد کند. به همین دلیل، گرههای اتصال جهان را میتوان حلقه واسط میان ژئوپلیتیک گلوگاهها و ژئوپلیتیک شبکهها دانست. زیرا از یک سو دارای ویژگیهای جغرافیایی و استراتژیک گلوگاههای سنتی هستند و از سوی دیگر، نقش آنها در اتصال شبکههای جهانی به منبعی برای قدرت، نفوذ و رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
برخی پژوهشگران در سالهای اخیر استدلال کردهاند که جهانیشدن نه تنها وابستگی متقابل میان دولتها را افزایش داده، بلکه منابع جدیدی از قدرت نیز ایجاد کرده است. هنری فارل و آبراهام نیومن در نظریه "وابستگی متقابل تسلیحاتیشده" (Weaponized Interdependence) نشان میدهند که شبکههای جهانی لزوماً به همکاری و همگرایی منجر نمیشوند، بلکه میتوانند به ابزار اعمال قدرت نیز تبدیل شوند. از دیدگاه آنها، بازیگرانی که بر نقاط مرکزی و گرههای کلیدی شبکههای جهانی تسلط دارند، قادرند جریانهای مالی، تجاری، اطلاعاتی و فناورانه را رصد، کنترل یا مختل کنند و از این طریق بر رفتار سایر بازیگران تأثیر بگذارند. به عبارت دیگر، وابستگی متقابل در جهان معاصر نه تنها منشأ منافع مشترک، بلکه منبعی برای اعمال فشار و ایجاد آسیبپذیری نیز هست.
همزمان، رویکرد "ژئوپلیتیک شبکهها" (Network Geopolitics) بر این نکته تأکید دارد که قدرت در جهان معاصر صرفاً از کنترل سرزمینها، مرزها یا منابع مادی ناشی نمیشود، بلکه به جایگاه بازیگران در شبکههای جهانی نیز وابسته است. در این چارچوب، تجارت، انرژی، حملونقل، مالی، فناوری و ارتباطات به صورت شبکههایی درهمتنیده عمل میکنند که بازیگران مختلف را به یکدیگر متصل میسازند. اهمیت استراتژیک دولتها، مناطق و زیرساختها بیش از پیش به میزان مرکزی بودن آنها در این شبکهها بستگی دارد. از این منظر، نقاطی که مسیرهای اصلی این شبکهها را به یکدیگر متصل میکنند، نه تنها کانون جریان کالا، سرمایه و اطلاعات هستند، بلکه میتوانند به ابزار نفوذ، اعمال فشار و رقابت ژئوپلیتیکی نیز تبدیل شوند. بنابراین، ژئوپلیتیک شبکهها توجه خود را از کنترل صرف فضاهای جغرافیایی به کنترل و مدیریت نقاط اتصال در شبکههای جهانی معطوف میکند.
بحران تنگه هرمز در مارس ۲۰۲۶ نمونهای گویا از این تحول به شمار میرود. در ژئوپلیتیک کلاسیک، اهمیت این آبراه عمدتاً از نقش آن در انتقال نفت ناشی میشد، اما بحران اخیر در این تنگه استراتژیک نشان داد که اختلال در عبور و مرور کشتیها در آن میتواند آثار خود را فراتر از خلیج فارس گسترش داده و بخشهای مختلف اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. افزایش قیمت نفت و گاز، رشد هزینههای حملونقل دریایی و حق بیمه کشتیها، تشدید فشارهای تورمی در اقتصادهای واردکننده انرژی و افزایش نااطمینانی در بازارهای مالی بخشی از پیامدهای این بحران بود. این تحولات بسیاری از دولتها و شرکتها را وادار کرد تا ارزیابی خود از ریسکهای ژئوپلیتیکی و امنیت زنجیرههای تأمین را مورد بازنگری قرار دهند.
همین پیوند میان یک بحران محلی و پیامدهای جهانی سبب شده است که برخی نهادهای اقتصادی بینالمللی نسبت به خطر سرایت اختلالات تنگه هرمز به رشد اقتصادی جهانی هشدار دهند. برآوردها نشان میدهد که تداوم تنشها در این آبراه میتواند فراتر از بازار انرژی عمل کرده و از طریق افزایش هزینههای تولید، اختلال در تجارت، اقتصاد جهانی را با خطر رکود تورمی مواجه سازد.
در اروپا، آثار بحران بیش از همه از طریق افزایش قیمت انرژی نمایان شد. با وجود پیشرفتهای صورتگرفته در حوزه انرژیهای تجدیدپذیر، سوختهای فسیلی همچنان بخش عمدهای از مصرف انرژی این منطقه را تشکیل میدهند. افزایش قیمت نفت و گاز موجب تشدید فشارهای تورمی شد و برخی برآوردها نشان میدهد نرخ تورم در منطقه یورو در سال ۲۰۲۶ حدود یک درصد بیش از پیشبینیهای پیش از بحران خواهد بود. همزمان، کاهش قدرت خرید خانوارها و افزایش هزینههای تولید موجب شد پیشبینی رشد اقتصادی منطقه یورو نیز مورد بازنگری نزولی قرار گیرد.
ایالات متحده اگرچه بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان و صادرکننده خالص انرژی محسوب میشود، اما از آثار بحران مصون نماند. افزایش قیمت سوخت موجب تشدید فشارهای تورمی و کاهش اعتماد مصرفکنندگان شد. در نتیجه، نرخ تورم آمریکا در سال ۲۰۲۶ بالاتر از برآوردهای پیشین قرار گرفت و رشد اقتصادی نیز با تعدیل نزولی مواجه شد. این وضعیت نشان داد که حتی اقتصادهایی که از نظر انرژی وابستگی مستقیمی به تنگه هرمز ندارند، از طریق سازوکارهای بازار جهانی انرژی تحت تأثیر اختلال در این آبراه قرار میگیرند.
چین به عنوان بزرگترین واردکننده انرژی جهان، از افزایش هزینههای انرژی و اختلال در تجارت منطقهای متأثر شد. با این حال، تنوعبخشی به صادرات و جایگاه روبهرشد این کشور در صنایع پیشرفته، فناوریهای نوین و انرژیهای سبز بخشی از آثار منفی بحران را جبران کرد. تجربه چین نشان داد که پیامدهای بحران در تنگه هرمز برای همه بازیگران یکسان نیست و میزان آسیبپذیری کشورها به جایگاه آنها در شبکههای جهانی تولید، تجارت و فناوری بستگی دارد.
شدت اختلالات ایجادشده در جریانهای حیاتی اقتصاد بینالملل، جایگاه استراتژیک تنگه هرمز را در شبکه جهانی به خوبی آشکار میسازد. برآوردها نشان میدهد که در پی بحران، صادرات نفت عبوری از تنگه هرمز حدود ۹۵ درصد، صادرات گاز طبیعی مایع حدود ۹۹ درصد و تجارت کودهای شیمیایی نزدیک به ۸۷ درصد کاهش یافت. اهمیت این ارقام تنها در بزرگی آنها نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که اختلال در یک نقطه جغرافیایی محدود توانست به طور همزمان چندین شبکه حیاتی جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. در نتیجه، بحران تنگه هرمز صرفاً یک شوک انرژی نبود، بلکه به بحرانی در حوزههای حملونقل، کشاورزی، امنیت غذایی، بازارهای مالی و رشد اقتصادی جهانی تبدیل شد.
مهمترین پیام بحران در تنگه هرمز آن بود که در قرن بیستویکم، قدرت بیش از آنکه در کنترل فضاها نهفته باشد، در کنترل آسیبپذیریهای شبکهای قرار دارد. هرچه جهان به یکدیگر متصلتر میشود، نقاط اتصال آن نیز به عرصههای اصلی رقابت، بازدارندگی و اعمال نفوذ تبدیل میشوند. در جهان شبکهای، این نقاط نه تنها مسیرهای جریان قدرت، بلکه کانونهای تولید آسیبپذیری نیز هستند. در چنین شرایطی رقابتهای ژئوپلیتیکی آینده احتمالاً کمتر بر تصرف سرزمینها و بیشتر بر مدیریت، حفاظت یا اخلال در گرههای اتصال جهان متمرکز خواهد بود
شهره پولاب- دکتری جغرافیای سیاسی و پژوهشگر روابط بینالملل.